تسلیت
حضور همكاران محترم موجب شادي روح آنمرحوم و تسلي خاطر بازماندگان خواهد بود.
پیام تسلیت
نمای محرم

امام حسين علیه السلام :
خداوندا، تو آگاهي كه آنچه انجام داديم ، نه براي رقابت در كسب جاه و مقام بود و نه براي چيزهاي پوچ و بيهوده دنيا، بلكه براي اين بود كه نشانه هاي راه دينت را ارائه دهيم و (مفاسد را) در شهرهاي تو اصلاح كنيم تا بندگان مظلوم تو در امنيت و آسايش باشند و به احكام تو عمل كنند.
أللهم إنك تعلم أنه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان ، و لا التماسا من فضول الحطام ، ولكن لنري المعالم من دينك و نظهر الإصلاح في بلادك ، و يأمن المظلومون من عبادك ، و يعمل بفرائضك و سننك و أحكامك .
تحف العقول ، ص 239
كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق .
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 239
كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرف تار مي شود .
من حاول أمرا بمعصية الله كان أفوت لما يرجو و أسرع لما يحذر.
بحار الانوار، ج 78، ص 120
چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟ آن كس كه به جاي تو چيز ديگري را پسندد و به آن راضي شود، مسلما زيان كرده است .
ماذا وجد من فقدك ؟ و ما الذي فقد من وجدك ؟ لقد خاب من رضي دونك بدلا.
دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 228
هيچ كس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن كه در دنيا خدا ترس باشد.
لا يأمن يوم القيامة إلا من خاف الله في الدنيا
بحار الانوار، ج 44، ص 192
به درستي كه من بيهوده ، گردنكش ، ستمگر و ظالم حركت نكردم ، بلكه براي اصلاح در امت جدم محمد (ص ) حركت كردم و مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به روش جدم محمد (ص ) و پدرم علي بن ابي طالب (ع ) رفتار كنم .
و أني لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي صلي الله عليه و آله ، أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب عليه السلام .
بحار الانوار، ج 44، ص 329
مردي نزد امام حسين (ع ) آمد و گفت : "من مردي گناهكارم و از معصيت پرهيز نمي كنم ، مرا پند و اندرز بده ". امام حسين (ع ) فرمودند: "پنج كار انجام بده و هر چه مي خواهي گناه كن . اول : روزي خدا را نخور و هر چه مي خواهي گناه كن . دوم : از ولايت و حكومت خدا خارج شو و هر چه مي خواهي گناه كن . سوم : جايي را پيدا كن كه خدا تو را نبيند و هر چه مي خواهي گناه كن . چهارم : وقتي عزرائيل براي گرفتن جان تو مي آيد، او را از خود دور كن و هر چه مي خواهي گناه كن . پنجم : وقتي مأمور و مالك جهنم مي خواهد تو را در آتش بيندازد، در آتش نرو و هر چه مي خواهي گناه كن .
جاء رجل إلي سيد الشهداء و قال : أنا رجل عاص ، و لا أصبر عن المعصية فعظني بموعظة فقال عليه السلام : إفعل خمسة أشياء و أذنب ما شئت ، فأول ذلك لا تأكل رزق الله و أذنب ماشئت ، و الثاني أخرج من ولاية الله و أذنب ما شئت ، و الثالث أطلب موضعا لا يراك الله و أذنب ما شئت ، و الرابع إذا جاءك ملك الموت ليقبض روحك فادفعه عن نفسك و أذنب ما شئت ، ألخامس إذا أدخلك مالك في النار فلا تدخل في النار و أذنب ما شئت .
بحار الانوار، ج 78، ص 126
از كاري كه بايد از آن پوزش خواست حذر كن كه مؤمن بدي نمي كند و عذر نمي خواهد و منافق هر روز بدي مي كند و معذرت مي خواهد.
ياك و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا يسيء و لا يعتذر، و المنافق كل يوم يسيء و يعتذر.
تحف العقول ، ص 248
از نشانه هاي عالم ، نقد سخن و انديشه خود و آگاهي از نظرات مختلف است .
من دلائل العالم إنتقادة لحديثه و علمه بحقائق فنون النظر.
بحار الانوار، ج 78، ص 119
كسي كه گرفتاري و اندوه مؤمني را برطرف كند و او را آسوده كند، خداوند گرفتاري و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع مي كند.
من نفس كربة مؤمن فرج الله عنه كرب الدنيا و الَخرة.
بحار الانوار، ج 78، ص 122
اگر حوادث سه گانه فقر، مرض ، مرگ نمي بود، بني آدم در برابر هيچ چيز سر فرود نمي آورد.
لولا ثلاثة ما وضع ابن آدم رأسه لشيء: ألفقر و المرض و الموت .
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 80
بهاي شما چيزي جز بهشت نيست ، پس خود را به غير آن مفروشيد، زيرا هر كس به دنيا راضي گردد ( هدفش فقط رسيدن به دنيا باشد ) به چيزي پست راضي شده است .
ليس لأنفسكم ثمن إلا الجنة فلا تبيعوها بغيرها فإنه من رضي من الله بالدنيا فقد رضي بالخيس .
بلاغة الحسين (ع )، ص 308
شكر نعمت هاي گذشته موجب مي شود كه خداي متعال نعمت هاي تازه اي به انسان لطف كند.
شكرك لنعمة سالفة يقتضي نعمة آنفة.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 80
اين را دانسته باشيد عالي ترين نعمتهايي كه خداوند به شما داده است ، احتياج هايي است كه مردم به شما دارند، مراقب باشيد كه با بي اعتنايي به نيازمندان ، اين نعمت ها را رد نكنيد كه تبديل به نقمت و بلا خواهد شد. بدانيد كه كار نيك علاوه بر آن كه موجب ستايش گري مردم است ، به دنبال آن هم پاداش الهي در كار است . اگر ممكن بود كه (كار نيك ) را به صورت انساني ببينيد، او را شخصي خوش رو، بسيار زيبا مشاهده مي كرديد، كه هر بيننده اي از ديدارش لذت مي برد، و چنان چه مي شد (كار زشت ) را به صورت انسان ببينيد، شخصي زشت و بدقيافه به چشم شما مي آمد كه دلها از آن نفرت مي گشت و چشم ها از ديدار روي نحسش فرو بسته مي شد.
واعلموا أن حوائج الناس إليكم من نعم الله عليكم فلا تملوا النعم فتحور نقما و اعلموا أن المعروف مكسب حمدا و معقب أجرا، فلو رأيتم المعروف رجلا رأيتموه حسنا جميلا يسر الناظرين ، و لو رأيتم اللؤم رأيتموه سمجا مشوها تنفر منه القلوب و تغض دونه الأبصار.
بحار الانوار، ج 78، ص 121
شما را به تقوا و خويشتن داري سفارش مي كنم و شما را از روزهاي خدا (روز قيامت و مرگ و...) مي ترسانم و شما را اندرز مي دهم .
فكر كنيد به آن هنگام كه مرگ با آن قيافه هول انگيز و آمدن نامطلوب و طعم ناگوارش ، در روح شما چنگ انداخته و ميان شما و عمل فاصله گشته است ، باز هم در طول عمر به فكر تن پروري باشيد.
مي بينم شما را كه مصيبت مرگ ناگهان گريبانگيرتان شده است و شما را از روي زمين به اندرون مي كشاند و از بلندي زمين به پستي آن مي نشاند و از انس و الفت زمين به سوي وحشت قبر منتقل مي سازد و از روشنايي و صفاي زمين به درون تاريكي و ظلمت قبر مي برد و از صحنه پهناور آن به تنگناي گور مي كشاند، به آن زنداني كه نزديك ترين بستگان هم ملاقات ندارند، به جايي كه بيمارش عيادت ندارد و به هيچ ناله و فريادي پاسخ نمي دهند. خداوند ما و شما را بر مشكلات اين روز پيروز سازد، و ما و شما را از مجازات آن روز نجات بخشد، و ما و شما را مستوجب پاداش عظيم قرار دهد.
أوصيكم بتقوي الله ، و أحذركم أيامه ، و أرفع لكم أعلامه فكأن المخوف قد أفد بمهول وروده و نكير حلوله و بشع مذاقه ، فاعتلق مهجكم و حال بين العمل و بينكم ، فبادروا بصحة الأجسام في مدة الأعمار، كأنكم ببغتات طوارقه فتنقلكم من ظهر الأرض إلي طنها، و من علوها إلي سافلها، و من أنسها إلي وحشتها، و من روحها وضوئها إلي ظلمتها، و من سعتها إلي ضيقها، حيث لا يزار حميم و لا يعاد سقيم و لا يجاب صريخ . أعاننا الله و إياكم علي أهوال ذلك اليوم ، و نجانا و إياكم من عقابه ، و أوجب لنا و لكم الجزيل من ثوابه .
بحار الانوار، ج 78، ص 120
به شما سفارش مي كنم كه تقوا را پيشه خود سازيد، زيرا خداوند ضامن شده است كه افراد باتقوا را از آنچه كه مكروه ايشان است ، به آنچه كه خوشايندشان است ، رهنمون شود و "او را از آن جا كه فكر نمي كند، روزي دهد".
أوصيكم بتقوي الله فإن الله قد ضمن لمن اتقاه ، أن يحوله عما يكره إلي ما يحب "و يرزقه من حيث لا يحتسب ".
بحار الانوار، ج 78، ص 121
اي فرزند آدم ، دمي بينديش و با خويشتن بگو كه پادشاهان جهان و جهانمداران كجايند؟ آنان كه خرابيهاي جهان را آباد مي كردند و جويهاي آب حفر مي نمودند و درختان آن را مي كاشتند و شهرهاي آن را آباد مي ساختند، به كجا رفتند؟ صاحبان ثروت از ثروت و همه چيز خود با بي ميلي جدا گشتند و ديگران وارث آن گرديدند، ما نيز به زودي به آنان خواهيم پيوست .
يا ابن آدم تفكر و قل : أين ملوك الدنيا و أربابها، ألذين عمروا خرابها و احتفروا أنهارها و غرسوا أشجارها و مدنوا مدائنها. فارقوها و هم كارهون ، و ورثها قوم آخرون ، و نحن بهم عما قليل لاحقون .
ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
اي فرزند آدم ، به ياد آور بستر مرگ و خوابگاه قبر خويشتن را، ياد آور هنگامي را كه در پيشگاه عدالت الهي اعضا و جوارحت به زيانت گواهي خواهند داد، روزي را به ياد آور كه قدمها در آن روز مي لرزد و دلها در تنگناي سينه فشرده مي شود، روزي كه عده اي در آن رو سفيد گردند و رازها از پرده برون افتد و ميزان عدالت الهي براي سنجش نيك و بد به كار افتد.
يا ابن آدم أذكر مصرعك و في قبرك مضجعك و موقفك بين يدي الله تشهد جوارحك عليك يوم تزل فيه الأقدام و تبلغ القلوب الحناجر، و تبيض وجوه و تسود وجوه ، و تبدو السرائر، و يوضع الميزان القسط.
ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
اي فرزند آدم ، به ياد آور مردن پدران و فرزندانت را، كجا بودند و اكنون رهسپار چه جايي شده اند؟ مي بينم كه تو نيز به همين زودي به آنان خواهي پيوست و باعث عبرت ديگران خواهي گشت .
يا ابن آدم أذكر مصارع آبائك و أبنائك كيف كانوا و حيث حلوا؟ و كأنك عن قليل قد حللت محلهم و صرت عبرة للمعتبر.
ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس كه به جای افكارش زخم های تنش را نشان مان دادند و بزرگترين درد او را بی آبی نامیدند.(دکترشریعتی)
سیدالشهداء علیه السلام وارد صحرای کربلا شد تا امت جدش را از منجلاب گناه و آلودگی خارج کند.
اباعبدلله علیه السلام حتی در گرماگرم نبرد وظهر عاشورا از اقامه نماز(به صورت جماعت) نگذشت، چراکه هدف قیام برای برپایی نماز بود.
امام حسین علیه السلام خانواده خود را اعم از کودک شیرخواره و طفل سه ساله، جوان رشید وخواهرو برادر زاده اش را به همراه داشت تا به گوش عالمیان برساند که برای برپایی واجرای قوانین ودستورات یکتای بی همتا از همه چیز باید گذشت.
حال مائیم وخون امام حسین واهل بیتش...
ببینیم آیا فقط برای تشنگی امام حسین علیه السلام گریه باید کرد...
آیا باید برای تشنگی فرزندان واهل بیتش باید گریه کرد...
این ها گریه می خواهد اما بیشترین گریه باید برای مظلومیت وغربت سیدالشهداء باشد که برای اجرای احکام خداوند قیام کردو دنیا قدر این امام عزیز را نمی داند...
خدانکند بی نماز باشیم...
خدانکند نسبت به دستورات قرآن ومعصومین بی تفاوت باشیم...
خدانکند نسبت به اطرافیان مان بی مهر باشیم...
خدا نکند نسبت به دوستان و جامعه بی تفاوت باشیم...
که در آن صورت خدای نکرده خون امام حسین علیه السلام ...........
حسین بن علی
حسین بن علی | |
|---|---|
| نقش | سومین امام شیعیان |
| نام | حسین بن علی |
| کنیه | اباعبدالله |
| زادگاه | مدینه |
| مدفن | حرم امام حسین، کربلا |
| لقب(ها) |
سیدالشهدا |
| پدر | علی |
| مادر | فاطمه |
| فرزند(ان) | علی بن حسین، علیاکبر، علیاصغر، رقیه، فاطمه صغری |
| طول عمر |
پیش از امامت ۴۶ سال (سال ۵۰ تا ۶۱ پس از هجرت) |
حسین بن علی بن ابیطالب، امام سوم شیعیان است. وی در میان ایشان با عنوانهای امام حسین، ثارالله (به معنای خون بهای خدا)، خامس آل عبا، سبط، زکی، وفی، سیدالشهداء و اباعبدالله مشهور است. کنیه وی اباعبداللهاست. سجاد، امام چهارم شیعیان فرزند وی است. او فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه (دختر محمد پیامبر اسلام) است. حسین ۳ شعبان ۴ هجری قمری در مدینه زاده شد و در ۱۰ محرم ۶۱ در کربلا واقع در عراق کنونی در نبرد کربلا کشته شد.
محتویات[نهفتن] |
منابع برای تاریخ نگاری قیام حسین و سرنوشت وی
به غیر از نسخه خطی از کتاب ابومخنف که در برلین نگهداری میشود و لارا وسیا وگلییری آن را تماما معتبر نمیداند، مهمترین منابع در این زمینه، طبری و بلاذری هستند. روایات طبری در این زمینه به سه دسته تقسیم میشوند:
- روایاتی که در کتاب ابومخنف (مرگ ۱۵۷ هجری/ ۷۷۴ میلادی) و از شاهدان عینی واقعه نقل شدهاند.
- روایات متعددی که هشام بن محمد کلبی نقل شده که اکثرا از ابومخنف (استادش) نقل شدهاند.
- روایاتی دیگر از محدثان دیگر که اکثر اطلاع مهمی به دست نمیدهند.
بلاذری همان منابع طبری را به کار گرفته اما آنها را خلاصه کرده و آن روایتها را بزرگنمایی میداند و علاوه بر آنان روایتهای دیگری نیز دارد. لارا وسیا وگلییری بر این باور است که تاریخ نگاران دیگر مانند دینوری، یعقوبی، ابن عبد ربیحه و غیره، اطلاع خاص دیگری به ما نمیدهند چون روایت هایشان را از ابو مخنف گرفتهاند. شیعیان این آثار که مولفانشان گرایشهای شیعی دارند را معتبر میدانند که بیشتر این روایتها از روایتهای شیخ مفید سرچشمه گرفتهاند. برخی دیگر از این آثار به نقد روایتهای ساختگی میپردازند. در قرن ۷ هجری/ ۱۳ میلادی، روایتهای ساختگی و رمانتیک اضافه شد (مانند نبردهای تک نفره حسین که دهها نفر را میکشد و مانند شیری از خود دفاع میکند و افسانههای دیگر). این اغراقها و روایتهای ساختگی توسط ابن کثیر مورد نکوهش تندی قرار گرفت.دوران کودکی بنا به اکثر روایات، حسین در ۵ شعبان ۴ هجری/۱۰ ژانویه ۶۲۶ میلادی متولد شد. روایاتی هم وجود دارند که تاریخ تولدش را در جمادی الاول ۶ هجری/اوایل اکتبر ۶۲۷ میلادی ذکر میکنند.محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سالهای کودکی حسین درگذشت بنابراین حسین خاطره چندانی از وی نداشت. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شدهاست. مانند «هر کس آنها را دوست داشته باشد من را دوست دارد و هر کس از آنها متنفر باشد از من منتفر است» یا «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آن گواهی بر حقانیت حسن و حسین بر امامت است. محمد دو نوه اش را بر زانوان، بازوها قرار میداد و حتی در حال نماز و سجده اجازه میداد بر پشتش قرار گیرندحسن به عنوان نوه بزرگتر به نظر میرسد که بیشتر مورد توجه محمد بودهاست و بیشتر از حسین، از محمد خاطره داشتهاست. حسن و حسین شبیه به محمد بودند اما حسن شباهت بیشتری داشته اشت.
دوران خلافت علی
در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگهای او شرکت داشت
ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا بر این باور است که حسن خلق و خوی محمد را داشت و از سیاستهای پدرش علی انتقاد میکرد، اما حسین به پدرش شبیه بود و اینکه حسن دو تن از پسرانش را محمد نامیده و هیچ کدام را علی نام ننهاده و اینکه حسین دو تن از ۴ پسرش را علی نام نهاده و هیچ کدام را محمد ننامیده دلیلی بر این مدعا می داند. بر خلاف روحیه صلح طلبی حسن، حسین روحیه جنگجویی و حس غرور خانوادگی پدرش را داشت، گرچه توانایی جنگاوری و تجربه آن را همانند پدرش نداشت. گرچه علی حسن را برای خلیفه شدن بعد از خودش آموزش میداد اما به نظر میرسد که علی بیشتر به حسین توجه داشتهاست. در هنگام محاصره عثمان، حسن به همراه فرزندان صحابیون محمد به دفاع از خانه عثمان پرداخت، عثمان از علی خواست که به دیگر محافظان بپیوندد و علی در پاسخ حسین را فرستاد. عثمان به حسین گفت که آیا میتواند در مقابل شورشیان از خود دفاع کند. حسین با شنیدن این سخن برآشفت و عثمان او را از آنجا به بیرون فرستاد. همچنین مروان نیز گفت که علی مردم را بر ضد عثمان تحریک میکند و حال پسرانش را برای دفاع از عثمان میفرستد. حسن و حسین، محمد حنفیه، عبدالله بن جعفر در میان هاشمیان از نزدیکترین همراهان علی در دوران خلافتش بودند. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت میکرد
دوران خلافت حسن
حسین در ابتدا مخالف پذیرش صلح با معاویه بود، اما تحت فشار حسن، آن را پذیرفت. بسیاری از شیعیان کوفه به وی پیشنهاد دادند که حملهای غافلگیر کننده به اردوگاه معاویه در نزدیک کوفه شود، اما نپذیرفت و گفت که تا وقتی معاویه زندهاست باید به شرایط صلح نامه پایبند باشیم اما پس از مرگ معاویه در این تصمیم تجدید نظر خواهد نمود و به همراه حسن و عبدالله بن جعفر کوفه را به سمت مدینه ترک کرد.دوران خلافت معاویه حسین در زمان معاویه اقدامی علیه وی انجام نداد. گرچه حسن را به خاطر انتقال قدرت به معاویه مورد سرزنش قرار داد ولی معاویه سالی یک یا دو میلیون درهم به حسین میفرستاد و حسین مکرر به شام سفر میکرد و در آنجا نیز هدایای دیگری از معاویه دریافت مینمود. گزارشها نشان میدهد که شیعیانی مانند حجر بن عدی حتی پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او میآمدند و از او تقاضا میکردند تا بر علیه معاویه قیام کند. اما بنا بر نوشته البلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمیتوان کرد... امر این است که در همیشه در فکر انتقام باشید... اما در مورد آن چیزی نگویید.در همین سالها حسین با لیلا دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفی و میمونه دختر ابوسفیان، خواهر پدری معاویه ازدواج کرد که علی اکبر از لیلا متولد شد. ابومره هم پیمان امویان بود. این ازدواج برای حسین نفع مادی داشت. ابن سعد مینویسد که معاویه به حسین ۳۰۰۰۰۰ درهم هدیه کرد اما به نظر نمیرسد که این دوستیها ادامه پیدا کرده باشد. چون معاویه علی را بد نام میکرد و علویان را شکنجه میداد. در مدینه، مروان بن حکم تصمیم گرفت هیچ جایی برای آشتی و مصالحه بنی هاشم و بنی امیه، باقی نگذارد. وقتی که حسن خواستگار دختر عثمان، عایشه بود، مروان مداخله کرد و نگذاشت این وصلت شکل بگیرد و عایشه به عقد عبدالله بن زبیر آمد. این بی اعتناییها به بنی هاشم، حسین را بیش از حسن خشمگین میکرد. البته حسین، تلافی این اقدام مروان را در آورد و وقتی که یزید پسر معاویه خواهان ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود، مانع از این وصلت شده و ام کلثوم را به عقد قاسم بن محمد بن ابوبکر درآورد. همچنین حسین بر خلاف حسن، وقتی که مروان در اولین امارتش بر مدینه، علی را لعنت میکرد، واکنش شدیدی نشان داده و مروان و پدرش حکم را که قبلا از سوی محمد پیامبر اسلام طرد شده بودند، لعنت نمودوقتی که حسن آن طور که گفته میشود بر اثر مسمویت در بستر مرگ بود، شک خود به معاویه را در این مسمومیت به حسین ابراز نداشت تا حسین اقدامی تلافی جویانه انجام ندهد. حسن وصیت کرد که در کنار پدربزرگش محمد دفن شود و اگر بر سر این مسئله اختلاف و خونریزی بوجود آید، وی در کنار مادرش فاطمه دفن شود. وقتی مروان بن حکم مانع از دفن حسن در کنار محمد به تلافی اینکه عثمان را نگذاشته بودند در بقیع دفن شود، شد، حسین به اتحادیهٔ قریش به نام حلف الفضول شکایت نموده و خواستار احقاق حقوق بنی هاشم در برابر بنی امیه گردید. اما محمد بن حنفیه و دیگران سرانجام حسین را متقاعد کردند که حسن را در کنار مادرش به خاک بسپارند. در همین زمان شیعیان کوفه شروع به بیعت با حسین کردند و با پسران جعده بن هبیره بن ابی الوهب مخزومی که نوههای ام هانی خواهر علی بن ابی طالب بودند در خانه سلیمان بن صرد خزاعی دیدار نموده و به حسین نامهای نوشتند و مرگ حسن را به وی تسلیت گفته، وفاداری خود را به حسین اعلام داشته، از علاقه شان به حسین و نفرتشان از معاویه سخن گفته و از اشتیاقشان به پیوستن حسین به آنان خبر دادند. حسین در پاسخ به آنان نوشت که موظف است شرایط صلح حسن را رعایت کند و از آنان خواست که احساساتشان را بروز ندهند و اگر حسین تا زمان بعد از مرگ معاویه زنده ماند، آن وقت دیدگاهش را به شیعیان خواهد گفت.عمرو پسر عثمان (خلیفه سوم) به مروان در مورد دیدارهای بسیاری از شیعیان با حسین در مدینه هشدار داد و مروان این را به معاویه نوشت معاویه توسط مروان بن حکم حاکم مدینه از رفت و آمدهای شیعیان با حسین مطلع میگشت اما واکنشی نشان نمیداد. در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواسته بود تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک آمیز انجام ندهد.یک بار مروان نامهای تهدید آمیز به حسین نوشت و به وی در مورد بروز تفرقه در امت اسلامی هشدار داد که با پاسخ قاطعی از سوی حسین مواجه شد و حسین معاویه را به خاطر اینکه به زیاد بن ابیه به خاطر همبستر شدن مادر زیاد با ابوسفیان لقب برادر را داده بود مورد نکوهش قرار داده و به خاطر اعدام حجر بن عدی به معاویه اعتراض نمود و به تهدیدها اعتنایی نکرد. معاویه به اطرافیان و دوستانش از حسین شکایت کرد اما از تهدید بیشتر خود داری نموده و هدیه فرستادنها به حسین را ادامه داد در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شدهاست. یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمینها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولی عهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولی عهد بدعتی است در اسلام سرباز زد.حسین به همراه دیگر فرزندان صحابه مشهور محمد، این عمل را به خاطر اینکه خلاف صلح نامه حسن و خلاف اصل شورای عمر در تعیین خلیفه بود را رد نمود.دوران خلافت یزید
| سوگواری محرم |
| رویدادها |
| نبرد کربلا ·شام غریبان ·اسارت در شام |
| افراد |
|
حسین بن علی |
| جایها |
| حرم حسینی ·حسینیه ·موزه محرم |
| مناسبتها |
| تاسوعا ·عاشورا ·اربعین |
| مراسم |
|
مرثیه ·نوحه ·تعزیه ·روضه ·تکیه ·زنجیرزنی ·سینهزنی ·عَلَم ·سقاخانه ·دسته عزاداری · طشتگذاری |
بلافاصله پس از مرگ معاویه (۱۵ رجب ۶۰/ ۲۲ آوریل ۶۸۰)به فرمان یزید، ولید بن عتبه بن ابوسفیان حاکم مدینه، حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمررا در ساعت غیر معمول به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. هر دو میدانستند که معاویه درگذشتهاست و میخواستند بیعت با یزید را رد کنند، اما از جان خود بیم داشتند. عبدالله شبانه به مکه گریخت. حسین به همراه پیروانش به قصر آمد و مرگ معاویه را تسلیت گفت و بیعت با یزید را به بهانه اینکه باید در ملاء عام باشد، دو روز به تعویق انداخت و سرانجام در شب به همراه خاندانش به مکه گریخت اما با این وجود از راه فرعی نرفت و از راه اصلی به مکه رفت.در این سفر، زنان و فرزندان، برادران حسین و پسران حسن، با وی بودند. محمد حنفیه با وی نیامد و به حسین مکرراً تذکر داد که قبل از اینکه از بیعت اهل عراق با خودش مطمئن نشود، به آنجا نرود. دانشنامه ایرانیکا روایت واقدی در مورد گریختن حسین و عبدالله بن زبیر به همراه هم را رد میکند.مروان، ولید بن عتبه بن ابوسفیان را به توسل به زور فرا میخواند اما ولید مایل نبود که با نوه محمد برخورد جدی کند که این مهم باعث عزلش شد. شرایطی که به خاطر وجود حسین و عبدالله در مکه به وجود آمده بود، یک وضعیت عادی نبود. مردم مکه به حسین گرایش داشتند و عبدالله به خاطر این موضوع به حسین حسادت میکرد.حسین در مکه در خانه عباس بن عبدالمطلب به سر میبرد و چهار ماه آنجا بود.دعوت مردم کوفه از حسین و فرستادن مسلم بن عقیل خبر مرگ معاویه با خوشحالی کوفیان که اکثر شیعی بودند مواجه شد. سران شیعیان کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی جمع شده و خدا را به خاطر پایان یافتن حکومت معاویه شکر کرده، وی را خلیفهای نا حق و غصب کننده آن بدون شایستگی نامیده و شروع به نوشتن نامه و فرستادن قاصد به حسین کرده و اذعان داشتند که دیگر حکومت بنی امیه را تحمل نکرده و بنی امیه را غارت گر اموال فیء و توزیع کننده اموال خدا بین ثروتمندان و کشندهٔ بهترین مسلمانان (اشاره به کشتار حجر بن عدی و پیروانش) و زنده باقی نگهدارندهٔ بدترین مردمان نامیدند.کوفیان بیان داشتند که نماز جمعه این هفته را به اقامت نعمان بن بشیر (والی کوفه که از سوی معاویه گماشته شده بود) برگزار نخواهند کرد و اگر حسین راغب به آمدن باشد، نعمان را از کوفه بیرون خواهند نمود. ساکنین کوفه و سران قبایل آن، به حسین، هفت قاصد با کیسههای فراوان از نامه فرستادند که دو تای اولش در ۱۰ رمضان ۶۰/ ۱۳ ژوئن ۶۸۰ به مکه رسید.حسین در پاسخ به آنها نوشت که حس اتحاد آنها را درک کرده و بیان داشت که امام امت باید بر طبق کتاب خدا عمل کرده و اموال را با صداقت تقسیم کرده و خود را وقف خدمت به خداوند نماید. با این وجود، قبل از هر کاری، صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند.حسین با یکی از شیعیانش در بصره به همراه دو پسرش دیدار کرد و به سران قبایل پنجگانه مهم در امور مشورتی بصره نامههایی یکسان نوشت. او در نامه نوشت
خداوند محمد را بهترین بندگان خود قرار داد و خانواده و اهل بیتش را وصی و وارث خود نمود، اما قریش این حق را که به اهل بیت منحصرا تعلق داشت را از آن خود دانست. اما اهل بیت به خاطر وحدت امت با این امر موافقت نمود. آنانی که حق خلافت را غصب نمودند، با این حال حق را به پا داشتند و درود خدا بر آنان و اهل بیت محمد باد. قرآن و سنت محمد را به یاد شما امت میآورم. دین خدا نابود شده و بدعتها در دین گسترش یافتهاست. اگر از من اطاعت کنید شما را به راه حق رهنمون خواهم شد.
ویلفرد مادلونگ معتقد است که محتویات این نامه بسیار شبیه به دیدگاههای علی در مورد حق پایمال شده خلافتش و در عین حال ستایش جایگاه ابوبکر و عمر است. با این که نامههای حسین نزد سران بصره مخفی مانده بود، اما یکی از آنان شک کرد که این نامه از سوی ابن زیاد باشد تا به وسیلهٔ آن میزان وفاداری آنان را به خلافت یزید بسنجد و آن شخص نامه را پیش ابن زیاد آورد. ابن زیاد در پاسخ تمامی قاصدانی که از سوی حسین به بصره آمده بودند را گردن زده و به بصریان در مورد اقدامات شدیدتر هشدار داد.مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود.گفتهمیشود ۱۸۰۰۰ تن برای یاری حسین با مسلم بیعت نمودنداین ناآرامیها به یزید گزارش داده شد و یزید که دیگر اعتمادی به نعمان بن بشیر انصاری حاکم وقت کوفه نداشت، به جایش عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود گماشت. عبیدالله فرمان یافت تا سریعا به کوفه رفته و آشوبها را بخواباند و با مسلم بن عقیل برخورد شدید کند.وی با لباس مبدل و تغییر قیافه به کوفه وارد شد و اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد.وی همچنین سران قبایل کوفه را با ارعاب مطیع خود کرد. پس از اینکه اقدامات کوفیان در شورش و تصرف قصر کوفه به جایی نرسید، مسلم مخفی شده اما سرانجام مکانش لو رفته و در تاریخ (۹ ذی الحجه ۶۰/ ۱۱ سپتامبر ۶۸۰) پس از آنکه گردنش را زدند، از بام قصر کوفه و در ملاء عام به پایین انداخته شد. هانی بن عروه رهبر قبیله مراد نیز به خاطر اینکه مسلم را پناه داده بود، مصلوب گردید. یزید طی نامهای ابن زیاد را به خاطر برخورد شدیدش مورد تقدیر قرار داد و به وی فرمان داد که مراقب حسین و پیروانش باشد و اگر قصد جنگ داشتند، آنان را بکشد.این در حالی بود که وی، نامهای بسیار خوشبینانه حاکی از موفقیت آمیز بودن تبلیغاتش و هزاران بیعت از سوی مردم کوفه، به سوی حسین فرستاده بود.عزیمت حسین به کوفه با وجود توصیههای محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و اصرارهای پی در پی ابن عباس در مکه و حتی توصیههای عبدالله بن زبیر (که جنبه ریاکارانه داشت، زیرا عبدالله بسیار تمایل داشت که مکه از وجود رقیبان دیگر حکومت پاک گردد) حسین از تصمیمش منصرف نشد. ابن عباس خیانت کوفیان به علی و حسن را به حسین یادآوری مینمود و از حسین التماس کرد که زنان و کودکان را در این سفر با خود نبرد. حسین از توصیههایش تقدیر نمود و بیان داشت که کار خود را به خدا واگذار کردهاست. ویلفرد مادلونگ مینویسد که اکثر روایات حاکی از آنند که عبدالله بن زبیر به حسین اصرار میکرد تا به شیعیانش در کوفه بپیوندد تا عرصه مکه از رقیبی چون حسین پاک گردد. اما روایات دیگری هم هستند که حاکی از میل عبدالله بن زبیر به حمایت از حسین در صورت قیام در مکه هستند. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت و در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی حجه ۶۰/ ۱۰ یا ۱۲ سپتامبر ۶۸۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردیدو به جای حج، عمره را در خارج از شهر مکه انجام داد تا بتواند از مهلکه فرار کند. ۵۰ مرد از خویشاوندان و دوستان حسین (که میتوانستند در صورت نیاز بجنگند) به همراه زنان و کودکان، همراه حسین بودند. مکانهای توقف حسین در مسیر مکه به کوفه در طبری و بلاذری ذکر شده و ولهاوزن تاریخ نگار آلمانی به آنها اشاره کردهاست. بعد از عزیمت حسین، عبدالله بن جعفر نامهای به همراه دو پسر خود عون و محمد به حسین نوشت و به وی التماس کرد که برگردد.پسرعموی حسین عبدالله بن جعفر به عمرو بن سعید بن عاص نامهای نوشت که از وی خواست که در صورت بازگشت حسین به مکه، ضمانت نامهای برایش بنویسد که جانش تضمین گردد. عمرو بن سعید بن عاص حاکم مکه در پاسخ، عبدالله بن جعفر را با لشکری به سرکردگی برادر خود یحیی به تعقیبش فرستاد. اما وقتی که دو گروه به هم تلاقی کردند، از حسین خواستند که برگردد، اما حسین در پاسخ گفت که در عالم رویا پدربزرگش محمد را دیدهاست که از وی خواسته تا به راهش ادامه دهد و تقدیر را به خدا واگذار کند و در پی آن نزاع خفیفی بین دو گروه صورت گرفت و دو پسر عبدالله بن جعفر (عون و محمد) به حسین پیوستند و در عاشورا با وی کشته شدند.در تنعیم، حسین با کاروانی از یمن که روناس و حله برای یزید بردند مواجه شد و بیان داشت که این حق را دارد که این کاروان را غارت کند. وی این کاروان را غارت نموده و به صاحبان شتر کاروان گفت که با وی تا عراق بیایند و در آنجا کرایه کل راه را به آنان بپردازد یا در همین جا به مقدار راهی که آمدهاند، کرایه آنان را بدهد.حسین در راه با افراد گوناگونی روبرو شد. فرزدق شاعر را دید که به حسین گفت دلهای اهل عراق با تو اما شمشیرهایشان بر علیه توست. هر گاه در طی این مسیر از حسین خواسته میشد که از تصمیمش صرف نظر کند میگفت که مقدرات امور به دست خداست و خدا بهترین امر را برای بندگان میخواهد و خداوند با کسی که بر حق باشد دشمن نخواهد بود. زهیر بن قین بجلی که از حامیان عثمان بود و در سفر بود و در طی سفر خیمه اش را دور از خیمههای حسین برپا میداشت، در جایی مجبور به برپا داشتن خیمه اش نزدیک خیمههای حسین شد. حسین از وی دعوت نمود تا به گروهش بپیوندد و در خلال این دیدار زهیر دیدگاهش عوض شد و به حسین پیوست و از بهترین یارانش شد.عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ کس اجازه نمیداد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد و رئیس پاسبانهایش حسین بن تمیم را به قادسیه فرستاد تا تمامی راههای حجاز به عراق را ببندد. حسین توسط بدویانی که از ورود به کوفه منع شده بودنداز این دستور عبیدالله مطلع گردید اما تحت تاثیر قرار نگرفت و به مسیرش ادامه داد. در ثعلبیه، از برخی مسافران از خبر قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع شد و تصمیم گرفت که برگردد. اما پسران عقیل تصمیم گرفتند که انتقام خود را از عبیدالله بگیرند یا در این راه کشته شوند. این بود که حسین از تصمیمش برای بازگشت تغییر عقیده داد. البته مادلونگ صحت این روایت فوق را مورد تردید می داندحسین در زباله دریافت که قاصدش قیس بن مسهر (مشیر) صیداوی (یا برادر رضاعی حسین عبدالله بن یقطر) که به کوفه فرستاده شده بود تا آمدن قریب الوقوع حسین را به کوفیان اطلاع دهد،مثله شده و با پرتاب شدن از بام قصر کوفه، کشته شدهاست. حسین با شنیدن این موضوع به حامیانش گفت که با توجه مسائل غم بار پیش آمده مانند خیانت کوفیان، هر کس مجاز است که از کاروان حسین جدا گردد که تعدادی از کسانی که در راه به حسین پیوسته بودند از وی جدا شدند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند.در منطقه شراف یا ذوحسم سوارانی به سرکردگی حر بن یزید تمیمی یربوعی پدیدار شده و از آنجا که هوا گرم بود، حسین دستور داد به آنان آب داده شود و سپس در آنجا به لشکریان حر انگیزههای حرکتش را اعلام کرد. گفت که
شما امامی نداشتید و من وسیله اتحاد امت شدم. خاندان ما از همه کس به امر حکومت شایسته تر است و کسانی که این امر را در اختیار دارند شایستگی اش را نداشته و نا عادلانه حکومت میکنند. اگر حامی من باشید به سمت کوفه خواهم رفت.اما اگر دیگر من را نمیخواهید من به مکان اولم باز خواهم گشت.
اما کوفیان (لشکریان حر) پاسخ ندادند. سپس حسین نماز عصر را به اقامه خودش برپا داشت. بعد از نماز، دوباره سخنانش را به کوفیان یادآوری نموده و از حق خاندان محمد و مستحق بودن این خاندان در امر خلافت سخن گفت و به نامههایی که کوفیان به وی نوشته بودند، اشاره نمود.حر که از نامههایی که کوفیان برای حسین فرستاده بودند خبر نداشت، با وجود اینکه حسین دو کیسه که پر از نامههای کوفیان بود را به وی نشان داد، تغییری در تصمیمش حاصل نشدو اذعان داشت که وی جزو کسانی که نامه به وی نوشتهاند نبوده و تحت الامر ابن زیاد است.او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد و بر آن بود که حسین را به این موضوع متقاعد کند. اما وقتی دید که حسین کاروانش را به حرکت درآورد، دیگر جرات نکرد این موضوع را پی گیری کند. اما مادلونگ مینویسد که وقتی حسین آماده حرکت شد، حر سد راهش شد و گفت که اگر حسین فرمانی که ابن زیاد به حر داده را نپذیرد، حر نخواهد گذاشت که به مدینه یا کوفه برود. و به حسین پیشنهاد داد که نه به کوفه و نه به مدینه رود، بلکه به یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد و خودش هم نامهای به ابن زیاد نوشت و منتظر دستور وی ماند تا این موضوع بدون خون ریزی حل و فصل شود. اما حسین پیشنهاداتش را نپذیرفت و به سمت چپ و به طرف عذیب یا قادسیه به راه افتاد. حر به وی گوش زد کرد که من به خاطر تو این کار را میکنم و اگر جنگی صورت گیرد تو کشته خواهی شد. اما حسین از مرگ نمیترسید و در منطقهای به نام نینوا (از بخشهای سواد کوفه) توقف کرد.همچنین حر نتوانست مانع از ورود چهار تن از شیعیان کوفه به سپاه حسین گردد. قاصدی از ابن زیاد به سمت حر آمد و بدون اینکه به حسین سلام کند نامهای به حر داد که در آن ابن زیاد فرمان داده بود که حسین در هیچ جایی که دسترسی به آب و دژ مستحکم داشته باشد، توقف نکند.عبیدالله با این نامه میخواست که حسین را به جنگ وادارد.زهیر بن قین به حسین پیشنهاد کرد که به لشکر حر که اندک بودند حمله کند و روستای مستحکم عکر را تصرف کند اما حسین نپذیرفت به این دلیل که نمیخواست آغاز کننده جنگ باشد.در ۲ محرم، حسین در منطقه کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم وضعیت با ورود لشکر ۴۰۰۰ نفره به فرماندهی عمر بن سعد ابی وقاص (که پیشتر از طرف عبیدالله بن زیاد به دستبای ری فرستاده شده بود تا شورش دیلمیان را سرکوب کند) بدتر شد. عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت و تلاشهایی بی فرجام برای رهایی از مسئولیت رویارویی با حسین انجام داد. اما ابن زیاد گفت که اگر از این فرمان سرپیچی کند، حکومت ری در کار نخواهد بود. ابن سعد با شنیدن این موضوع، از ابن زیاد اطاعت کردبه امید اینکه حداقل از جنگ با حسین جلوگیری کند. اول از هر کاری، عمر بن سعد نامهای به حسین فرستاد از قصدش برای آمدن به عراق مطلع گردد.پیکی به ابن سعد رسید که حاکی از تمایل حسین به عقب نشینی بودو حسین گفت که به علت نامههای کوفیان به عراق آمده و اگر مردم عراق وی را دیگر نمیخواهند، وی به مدینه باز خواهد گشت.وقتی ابن سعد موضوع را به ابن زیاد گزارش داد، ابن زیاد اصرار کرد که حسین حتما باید با یزید بیعت کند و در عین حال آب هنوز از وی منع میشود. عمر بن سعد لشکری ۵۰۰ نفره به فرماندهی عمرو بن حجاج زبیدی را بر فرات گماشت. به مدت ۳ روز، حسین و یارانش تنشگی را متحمل شدند. شبانه گروهی ۵۰ نفره و با شهامت به فرماندهی عباس به سمت فرات یورش بردند اما تنها مقدار کمی مشک آب توانستند بیاورند.در عین حال ابن سعد تمایل داشت که با حسین به توافق برسد و مذاکرات شبانه را با حسین شروع کرداین مذاکرات، بخش اعظم شب به درازا کشید. گفته میشود که حسین پیشنهاد داد که دو سپاه دست از جنگ کشیده و با هم به دیدار یزید بروند. اما عمر بن سعد از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد، این پیشنهاد را نپذیرفت. گرچه کسی در این مذاکرات حضور نداشته، اما اکثر راویان نقل میکنند که حسین سه پیشنهاد داد:
- به مرزها برود و همانند یک سرباز عادی با کفار بجنگد.
- با یزید بیعت کند و به وی بپیوندد.
- به جایی که از قبل آمده بود، بازگردد.
البته عقبه بن سمعان، غلام رباب (همسر حسین) که از بازماندگان لشکر حسین در واقعه کربلا بود، شدیدا این روایت را رد میکند. او گواهی میدهد که حسین هیچگاه پیشنهادی نداد و فقط سرزمین کربلا را ترک کرد و به جایی رفت تا تکلیف کار جنگ مشخص گردد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که این روایت پیشنهاد از سوی حسین که تسلیم یزید شود با دیدگاههای مذهبی اش تناقض دارد و احتمالا منابع اولیه قصد دارند که مسئولیت کشته شدن حسین را به گردن ابن زیاد بیاندازند نه یزید.ابن زیاد موافق شرایط فعلی بود. اما در این زمان، شمر بن ذی الجوشن (از هواداران سابق علی که برای وی در صفین جنگیده بود.) به ابن زیاد پیشنهادی شیطانی داد. او اصرار داشت که ابن زیاد باید حسین را مجبور به تسلیم کند. چون حسین به قلمرو حکومتی ابن زیاد وارد شده بود و اگر با حسین مصالحه کند، نشان دهندهٔ ضعف ابن زیاد و قدرت حسین است. ابن زیاد با شنیدن سخنان شمر، رایش تغییر کرد. شمر حامل پیغامی برای ابن سعد بود که ابن زیاد به عمر بن سعد فرمان داد که اگر حسین تسلیم نشود، به وی حمله کند یا عمر بن سعد فرمان لشکریان را به شمر وا گذارد. شمر همچنین به این پیغام این را اضافه کرد که پیکر حسین بعد از کشته شدن لگد کوب شود. چون وی یاغی و شورشی است. ابن سعد با شنیدن سخنان شمر وی را مورد لعنت و دشنام قرار داد و گفت که تمام تلاشهایش برای پایان داده مساله به صورت صلح آمیز را بی اثر کردهاست. ابن سعد میدانست که حسین به خاطر روحیه خاصش تسلیم نخواهد شد. ابن زیاد فرمان داده بود که اگر عمر بن سعد این فرمان را نپذیرد، شمر اجرای آن را برعهده گیرد. اما عمر بن سعد اجازه نداد و خودش مسئولیت انجامش را بر عهده گرفت.غروب روز ۹ محرم، ابن سعد با سپاهیانش به سمت خیمههای حسین رفت، حسین که به شمشیرش تکیه داده بود و چرت میزد. او در عالم رویا محمد پدربزرگش را دید که به حسین گفت به زودی به وی ملحق میشود. زینب به حسین گفت که لشکر ابن سعد آمدهاست. حسین برادرش عباس را فرستاد از مقصودشان مطلع شود. در این حین، با شنیدن شرط جدید ابن سعد، دو سپاه به یکدیگر ناسزا و دشنام دادند. حسین که از موضوع مطلع شده بود، آن شب را مهلت خواست و به خویشاوندان و حامیانش خطابهای راند که علی بن حسین بعدها آن را روایت کرد.من خدا را ستایش میکنم که ما را به پیامبری محمد مفتخر نمود و قرآن و دین را به ما تعلیم نمود. من یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی مخلصتر از خاندان خود نمیشناسم. خدا شما را پاداش دهد. من فکر میکنم که فردا کشته خواهیم شد. من از شما میخواهم که بروید و اصراری به ماندنتان ندارم. از تاریکی شب استفاده کنید و بروید.اما یارانش نپذیرفتند و به بیعتشان وفادار ماندند. زینب از شدت ناامیدی غش کرد و بیهوش شد. اما حسین وی را تسکین داد. حسین آماده جنگ شد. خیمهها را به هم نزدیک کرد و با طناب آنها را به هم بست. تپهای از چوب و نی گرادگرد خیمهها درست کرد تا در موقع لزوم با آتش زدنشان مانع از ورود دشمن به نزدیکی آنها گردد. حسین و یارانش تمامی آن شب را به نماز و مناجات پرداختند و جنگ فردا صبح شروع شد.
واقعه کربلا
آرامگاه
روایات متعددی در مورد مکان دفن سر حسین وجود دارد. در کنار پدرش علی در نجف، خارج از کوفه اما نه در کنار علی، در کربلا به همراه بدن کاملش، در بقیع، در مکان نامعلومی در دمشق، در رقه سوریه، در قاهره که توسط فاطمیان به آنجا برده شده در مسجدی به نام محسن الامین که از نام حسین برگرفته شده دفن گردید
قابل توجه حقوقدانان محترم، مهلت ارسال چکیده مقالات تمدید شد.
|
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کانون سردفتران و دفتریاران مهلت ارسال چکیده مقالات "نخستین همایش نقش و جایگاه سند رسمی در نظم حقوقی"، با توجه به مقارن شدن ایام پایانی موعد ارسال چکیده مقالات با برگزاری دو آزمون وکالت و قضاوت در هفته گذشته و هفته جاری و مشغول بودن بخش مهمی از انرژی حقوقدانان، دانشجویان و اهالی حوزه ی حقوق به این دو رویداد مهم، و با توجه به درخواستهای مکرر این بخش از اهل قلم، فرصت ارسال چکیده مقالات به مدت ده روز (تا پایان روز آخر آبان) تمدید می گردد. از این رو تغییرات بعدی در زمان بندی همایش بدین شرح اعلام می گردد: آخرین مهلت ارسال چکیده مقالات: 30 آبان 1391 اعلام نتایج داوری مقالات: 10 آذر آخرین مهلت ارسال اصل مقالات: متعاقبا اعلام می گردد. قابل ذکر است که بنا بر اعلام دبیرخانه همایش، مقرر شده در کنار انتشار چکیده مقالات پذیرفته شده که در روز همایش توزیع می گردد، اصل مقالات ارسالی نیز در مجله وزین کانون در چند شماره ی متوالی به چاپ برسد. از این رو نویسندگان مقالات جهت تدقیق و بررسی و نهایی کردن اصل مقالات خود فرصت کافی خواهند داشت و این فرصت ارسال اصل مقالات الزاما تا روز برگزاری همایش نیست. درادامه ، پيرو اطلاعيه قبلی مبنی بربروز اشكال در سرور ايميل كانون وعدم دريافت تعدادی از مقالات ، با توجه به برطرف شدن اشكال ، از كليه حقوقدانان محترم وهمكاران گرامی كه در دوره زمانی 9/8/91 لغايت 20/8/91 نسبت به ارسال مقالات خود اقدام نموده بودند ، درخواست می شود قبول زحمت نموده ، مجددا چكيده مقالات خود را به آدرس ايميل : 6day@notary.ir و يا Notary6day@yahoo.com ارسال نمايند. به محض دريافت مقاله ، ايميل اعلام وصول ، ارسال خواهد گرديد. كميته علمی نخستين همايش نقش وجايگاه سند رسمی در نظم حقوقی |
