مقاله دکتر سید ناصر طباطبایی با نام تبریز من
سلسله مقالات«تبریز من»
1.کلیات
سید ناصر طباطبائی /دکترای مدیریت و کارشناس ارشد حقوق
تبریز با پیشینه ای چند هزار ساله ، آشنای اهل سیاحت و سیاست ، شعر و ادب ، فرهنگ و هنر و علم و صنعت که عصری «قبله الاسلام» قرا مسلمین گشت و سپس «مهد شمس و کعبه ملای روم» ، آنگاه در مسیر جاده ابریشم قرار گرفت و غرب را با شرق پیوند داد و دروازه مشرق زمین خوانده شد. اقتصاد پررونقش بزرگترین بازار عصر را بنیان نهاد. دانشگاه ربع رشیدی آن ، مأمن عالمان و اندیشمندان جهان گردید و در جریان رو به رشدش ، با آزادگان و آزادیخواهانش مشروطه را به ایران ارزانی داشت. این دیار با طبیعت زیبا و فرح انگیزش و جاذبه های متنوع و بی بدیل تاریخی ، فرهنگی و گردشگری خود سربرافراشته است. اگر از شخصیتهای تاریخ ساز این کهن سامان نگوییم از بابک و وهسودان تا اوزون حسن و جهانشاه تا ستارخان و باقر خان، بی تردید جفای بزرگی در حق تاریخ این مرزوبوم کرده ایم.
در حقیقت تبریز از ازمنه کهن، بزرگترین شهر شمالغرب کشور و قطب اداری، ارتباطی، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی این منطقه بوده است. این شهر در دو سده اخیر، مبدأ بسیاری از دگرگونی ها در کشور بوده و نقشی اساسی در تحولاتی چون تجدد ، انقلاب مشروطیت ، انقلاب اسلامی داشته است. با وجود آن که این شهر حوادث متعددی چون تهاجم بیگانگان و زمین لرزه های مهلک را از سر گذرانده است، اما همچون ققنوس ، باری دیگر از خاکسترش سر برآورده و چیزی از ابهت و دلربائی آن کم نشده است .
اما نکته کلیدی و اساسی این است که ببینیم اکنون در چه موقعیتی قرار داریم. تبریزی که روزگاری سیصد ساله پایتخت ایران بود ، نخستین سینما و تئاتر و شهرداری در این شهر پدید آمد ، برای اولین بار کتابهای خارجی در آن ترجمه شد، اسکناس و سکه در آن برای بار اول منتشر شد ، به نظر می رسد که در حال حاضر از آن شرایط درخشان فرسنگها فاصله دارد. نکته مهم تر این است که آیا تنها باید برای آن دورانهای سپری شده آه و حسرت بخوریم و یا فکری برای آینده کرد که اصولاً فایده تاریخ ، شناخت گذشته برای رقم زدن آینده ای بهتر است: فاعتبروا یا اولی البصار
سلسله مقالات «تبریز من»
2. تبریز در پهنه سیاست
سید ناصر طباطبائی /دکترای مدیریت و کارشناس ارشد حقوق
تبریز این شهر اولین ها و سلحشوری ها ؛ پرتلألوترین نقش را از روزگار دیرین تا امروز در عرصه تاریخ ایران برعهده داشته است. این شهر در ادواری طویل پایتخت ایران بوده است: از روزگار مغولان ایلخانی که رفته رفته در سایه فرهنگ و مدنیت والای این سرزمین در آن مستحیل می شدند تا دوره چوپانیان و جلایریان که به نوعی مرده ریگ مغولان را به ارث برده بودند و البته قبل از آنها سلسله گمنام مانده ایلدگزیان که خود وزنه ای قابل توجه در تحولات قرن ششم جهان اسلام بوده است. تا این که ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو پا به عرصه نهادند. در آن دوران به خصوص دوران پرشکوه جهانشاه و اوزون حسن ، امپراتوری بزرگی از درون ممالک روم تا مرزهای خراسان و کرمان تشکیل گردید که همه رتق و فتق امور آن از دارالملک تبریز صورت می گرفت تا آن که شاه اسماعیل صفوی در آغاز قرن دهم هجری در تبریز اعلان پادشاهی و رسمیت تشیع به صورت توامان نمود و تبریز را به پایتختی جهان تشیع مفتخر گردانید. حکومت نیرومند صفویان پس از نزدیک به 250سال فروپاشید و ایران وارد ادوار فترت و آشوب و ضعف و ناتوانی گردید. در این دوره دیگر تبریز پایتخت نبود، گویا با از دست رفتن پایتختی از تبریز، شکوه و اقتدار هم از این مرزوبوم رخت بر بسته بود!
با این وجود در تمان دوره قاجار هم این شهر توانست به عنوان ولیعهد نشین جایگاه و نفوذ خود را در تحولات سیاسی کلان کشور حفظ نماید. همچنین در تحولات مربوط به جریان تجدد و روشنفکری ایران شخصیتهائی که از تبریز و آذربایجان برخواسته بودند(امثال آخوند زاده ، مستشارالدوله، طالبوف تبریزی و...) نقش محوری و کلیدی داشتند. نقش تبریز در دو انقلاب مهم تاریخ معاصر ایران ـ مشروطه و انقلاب اسلامی ـ به قدری پررنگ و روشن است که نیاز چندانی به بازگوئی ندارد. بی گمان اگر دلیرمردی های دلاوران این خطه نبود این دو انقلاب سرنوشت هائی به غایت دگرگون می یافتند.
حال با توجه به این پیشینه درخشان و پرفروغ پرسش هائی به ذهن متبادر می شود. تبریز در پهنه سیاسی کشور در حال حاضر چه وضعیتی دارد؟ آیا در عرصه قانونگذاری و نظارت ، مصلحتها و نیازهای تبریز و آذربایجان به قدر موقعیت و توانمندی های این منطقه در نظر گرفته می شود؟ آیا در عرصه دستگاههای اجرائی به اندازه جایگاه استثنائی این منطقه بدان توجه می شود؟ یا مثلاً قدری جزئی تر و موشکافانه تر نگاه کنیم، چرا در یازده انتخابات ریاست جمهوری که پس از انقلاب اسلامی برگزار شده فردی تبریزی به این منصب نرسیده است؟ آیا این شهر که محل پرورش هزاران رجل توانا در طول تاریخ بوده ، هیچ فرد شایسته ای برای احراز این مقام نداشته است. این شهر کهزمانی مرکز اداره امپراتوری های پهناوری بوده است ، آیا اکنون در تصمیم گیری های کلان سیاسی کشور از جایگاهی که استحقاق آن رادارد برخوردار می باشد؟ و در پایان باید گفت که آیا این وضعیت باید تا ابد ادامه داشته باشد و یا بایستی با همفکری و تعامل و تلاش و روشنگری فکری به حال آن کرد
سلسله مقالات «تبریز من»
3. تبریز در پهنه فرهنگ
سید ناصر طباطبائی /دکترای مدیریت و کارشناس ارشد حقوق
تبریز در عرصه فرهنگ و هنر همواره پیشگام و پیشرو بوده است. بی تردید نگاهی گذرا به زمینه ها و شاخه های مختلف فرهنگ و هنر ما را در تصدیق این امر کفایت خواهد کرد.
نقاشی و نگارگری: هنرمندان تبریزی همواره در نقطه اوج این هنر در ایران زمین قرار داشتند. در عصر ایلخانی با همت خواجه رشید الدین ما با مکتب اول تبریز مواجهیم. این روند در عصر شاه اسماعیل صفوی و با همت افرادی چون کمال الدین بهزاد، میرمصور، آقامیرک و...تداوم یافت که به مکتب دوم تبریز معروف است. هنر این دوره را شاید بتوان اوج اعتلای هنر نگارگری ایران نامید ، چرا که تمام دستاوردهای دوران پیشین در این مکتب قوام یافته بود.چندی بعد سلطان محمد نگارگر مکتب سوم تبریز را رقم زد که در طی آن خمسه نظامی به طرز باشکوهی تصویر گردید که این اثر اکنون در لندن نگهداری می شود.
موسیقی: نقش موسیقی دانان تبریز در رشد و تکامل هنر موسیقی غیرقابل انکار است، به حدی که می توان گفت رشد و اعتلای موسیقی در ایران ، اذربایجان ، ترکیه و ازبکستان و برخی نواحی دیگر مرهون تلاش های موسقیدانان این خطه می باشد. سلطان سلیم پادشاه وقت عثمانی پس از غلبه بر شاه اسماعیل ، عده زیادی از رجال آذربایجان را با خود به آناتولی برد که در این میان تعدادی موسیقیدان از جمله محمود عبدالقادر زاده نیز حضور داشتند. در این میان باید از صفی الدین ارموی و عبدالقادر مراغه ای هم یاد کرد که در این هنر از شهرتی جهانی برخوردارند.
تئاتر: این هنر در تبریز حدود دو قرن قدمت دارد و در زمانی که در بسیاری از نقاط مردم نام تئاتر را هم نشنیده بودند ، در تبریز تئاتر اجرا می شد. در ابتدا ارامنه تبریز و هنرمندانی که از قفقاز می آمدند این هنر را در تبریز اشاعه دادند. در سال1288خورشیدی نخستین تئاتر حرفه ای در تبریز در سالن باغ ملی به افتخار مبارزان مشروطه اجرا شد. در این دوران گروههای مختلف تئاتری در تبریز فعال بودند، از جمله گروه خیریه، گروه بیوک خان نخجوانی، آکتورال آذریان ، آکتوریال آذربایجان و... همچنین سالن تئاتر شیر و خورشید(ارگ) با گنجایش هشتصد نفر در تبریز افتتاح شد و در روزنامه های محلی آذربایجان در اواخر دوره قاجار پر است از اعلان های نمایشی که در تبریز اجرا می شدند.
ادبیات:ادبیات ترکی آذری از دیرباز در این خطه بسیار پربار بوده است و البته در کنار آن نویسندگان و شاعران این دیار آثار ارزشمندی به زبان فارسی هم پدید آورده اند. از زمانهای دیر و دور شعرائی چون قاضی برهان الدین، جهانشاه، شاه قاسم انوار، شاه اسماعیل خطایی ، محمد فضولی ، صائب تبریزی، عصری ، قوسی و صدها تن دیگر ،با آثارشان زینت بخش ادبیات ترکی بوده اند. همچنین باید در این میان به کتاب گران سنگ دده قورقود اشاره کرد که جزء برزگترین میراثهای حماسی ادبیات جهان محسوب می شود. در ادوار جدیدتر افرادی چون زین العابدین مراغه ای، عبدالرزاق دنبلی ،صراف تبریزی ،نادر میرزا ، اعتماد السلطنه، احمد کسروی ، صمد بهرنگی ، محمد حسین شهریار، غلام حسین ساعدی ،جواد هیئت ،محمد علی موحد ، رضا براهنی و... این شعله را روشن نگه داشته اند. همچنین نباید فراموش کرد که نخستین بار ادبیات جدید جهان در تبریز بود که به زبان فارسی تر جمه شد و ایرانیان با آثار بزرگ نویسندگان غربی آشنا شدند.
حال با توجه به این پیشینه پر فروغ آیا به راستی تبریز از شأن و منزلتی شایته برخوردار است؟ به راستی اکنون چند سالن تئاتر و چند سینمای شایسته در این شهر وجود دارد؟ آیا هنر موسیقی تبریز در این سالها توانسته در فضائی آرام و بدون محدودیتهای سلیقه ای ـ نه قانونی ـ به حیات پربار خود ادامه دهد؟ وضعیت چاپ و نشر کتاب در حال حاضر چگونه است؟ آیا اگر هنرمندان و نویسندگان شایسته تبریزی از حداقل رفاه و امکانات برخوردار بودند ، باز هم رنج مهاجرت به سایر شهرها و کشورها را متحمل می شدند؟
.
